روایت: فقط میگوید «چه شد»
داستان: میسازد «چه اتفاقی میافتد» (با تخیل و ساختار)
جستار: میگوید «این اتفاق چه معنایی برای من دارد؟»
اگر نویسنده فقط بنویسد، روایت میشود. اگر بسازد، داستان میشود. اما اگر فکر کند و تجربه را تحلیل کند، جستار شکل میگیرد. جستار نوشتن نیست، بلکه «فکر کردن روی کاغذ» است.
در یک مثال مشابه میتوان این سه قالب را با یکدگیر مقایسه کرد:
روایت (خاطره):
امروز از جلوی مدرسه قدیمیام رد شدم. همانجا که سالها پیش برای اولین بار با ترس واردش شدم و دست مادرم را محکم گرفته بودم، دوباره همهچیز برایم زنده شد.
داستان:
امروز از جلوی مدرسه قدیمیام رد شدم. ناگهان درِ مدرسه باز شد و خود کودکم بیرون آمد. دستم را گرفت و گفت: «نترس، اینبار همهچیز فرق میکند» و با هم وارد شدیم.
جستار:
امروز از جلوی مدرسه قدیمیام رد شدم و فهمیدم بعضی مکانها فقط ساختمان نیستند؛ لایههایی از ترس و امیدند که در ما باقی میمانند. شاید مدرسه همانجا باشد، اما چیزی که تغییر کرده، نسبت ما با آن ترس قدیمی است.